Ladda ner PDF
Tillbaka till listan med berättelser

يک مرد بزرگ به حيث يک شوهر

Skriven av Aranya

Illustrerad av Sunniva Høiby-Øiset

Översatt av Shir Ahmad Laiwal

Uppläst av Zahid Pashai

Språk dari

Nivå Nivå 5

Läs hela berättelsen

Reading speed

Automatisk avspälning


من فکر می کردم که مردم نارویجني بهترین مردم در جهان هستند، مگر اين درست نيست. پيش از اين که من با مرد ملاقات کردم و بعدی که شوهرم شد، من در یکی از کمپنی های در بنگکاک کار می کردم، و او در پتايا زندگی می کرد. ما با توسط اينترنت ملاقات کردیم و در آخر یک یکجا شديم.


بعد از چند وقت ما فیصله کرديم تا عروسی کنیم. من مربوط به یک‌ خانواده غریب بودم، بنابراین وجه گرفتن شوهر خارجی به اين خاطر انتخاب کردم تا مواظب خانواده من باشد.


ما به ناروی منتقل شديم، و من به مکتب رفتن شروع کردم تا نارویجني را ياد‌ بگيرم. او یک زمان مشکل بود. من لايسنس موتر چلانی را نداشتم و شوهرم بايد مرا به مکتب می برد. از يک طرف راه یک ساعت طول می کشد. بعد از چند وقت ما به نزديک مکتب خانه گرفتیم ليکن او باز هم من را به مکتب آوردن ضد میکرد. او نمی خواست که من تنها به مکتب بروم.


من از وقتی که به ناروی آمده بودم، پيسه بسيار کم با خود داشتم. یک بار شوهرم برای نان چاست پيسه داد، به اين دليل که پيش من پيسه‌ کم بود، من پیسه را با خودم نگاه کردم. دوست های من در مکتب می خواست کمک برم دهد تا يک وظيفه را بگيرم، ليکن شوهرم میگوید که این کار را کرده نمی توانم. او فکر نمی کند که کار کردن بطور صفاکار برایم مناسب است.


در جای از او، او برای من یک وظيفه ديگر داشت، تعمیر کردن یک گاراچ. او ریس بود و تمام کارها را من می کردم. او نمی توانست زياد کار کند چرا که مريض بود. او پیسه که از گاراج به دست آورد، بر من هيچ پيسه نه داد.


یک روز که او در خانه تنها بود، تنگ شد، او فيصله کرد‌ که ما بايد یک سگ بگيريم. من نمی خواستم سگ بگیریم چرا که من بعد از مکتب، خسته بودم و کارخانگی هم داشتم . او گفت که او با سگ هر روز قدم خواهد زد، مگر در اخر من باید هم از شوهر و هم از سگ مراقبت می کردم .


من نمی فهمم در آينده چه خواهد شد، من پلان دارم که به مکتب ديگر بروم، ليكن شوهرم نمی خواهد که این کار را بکنم. او پلان دارد که خانه را از مکتب ديگر هم دور منتقل کند تا مکتب رفتن را برای من مشکل بسازد. من ميخواهم برخلاف اين عمل کنم مگر نمی فهمم که چطور این کار را کنم. من فکر می کردم که در خارج با يک مرد پير زندگی کردن آسان خواهد بود، ليكن اینطوری نیست. این کار آسان نیست.


Skriven av: Aranya
Illustrerad av: Sunniva Høiby-Øiset
Översatt av: Shir Ahmad Laiwal
Uppläst av: Zahid Pashai
Språk: dari
Nivå: Nivå 5
Creative Commons Licens
Detta verk är licensierat under en Creative Commons Erkännande 4.0 Internationell Licens.
Valmöjligheter
Tillbaka till listan med berättelser Ladda ner PDF